رضا قليخان هدايت

1394

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اين رباعى را در آن باب گفته آنان كه بخدمتت نفاق آوردند * سرمايهء عمر خويش طاق آوردند دور از تو سرسام به سرسام بماند * و اينك سر سورى بعراق آوردند در ده آن گوهر شادى در ده * تا ز دست غممان بستانى سست عهدى فلك مىبينى * بىوفايى جهان مىدانى 342 فخر الدّين قلانسى از حكما و فضلاى معروف زمان خود بوده صاحب تأليف و تصنيف است گاهى شعرى هم مىگفته در تذكرهء عرفات اين لغز بنام او نوشته شده است : چيست آن مرغى كه منقارش بود از مشك ناب * پيكرى غواص در بحرى كش از نيلست آب منزلش گه سطح كافورست گه درياى سيم * مسكنش گه لؤلؤ خوشاب گه لعل مذاب گاه محبوس است اندر چار ديوار مسين * گه به هر سوئى نگون در سير باشد با شتاب عقل چون در سير بيند گويدش نعم المسير * بازش اندر بحس بيند گويدش حسن المآب اى عجب مرغى كه تا باشد سرش ابكم بود * چون بريدى سر سخنگو يا بيش من كل باب يك عبارت زو و هفت‌اقليم در ظل امان * يك اشارت زو و شهرى در بلا و در عذاب